| Tuesday, September 18, 2018 - سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷
منوی اصلی
آمار وبسایت
بازدید امروز : 1155
بازدید دیروز : 3407
کل بازدید ها : 2939285
آدرس شما : 54.81.150.27

« امير محمد» كودكي كه آب جمجمه‌اش بند نمي آيد!

« امير محمد» كودكي كه آب جمجمه‌اش بند نمي آيد!

«امير محمد» كودك پنج ساله‌اي كه مبتلا به بيماري «هيدروسفالي» است، شرايط سختي را مي‌گذراند و جمجمه اش مدام آب مي‌آورد، كمرش شكافت خورده و پايش معلول است، چشم انتظار كمك مردم نوع دوست براي ادامه روند درمان است.

گروه اجتماعي خبرگزاري فارس: چه تلخ است! در كنار بار سنگين مخارج زندگي درگير كودك بيماري باشي كه هيچ وقت اميدي به بهبودي او نداري و كسي نباشد تا بالاي سر خانواده و بچه‌هايت بزرگي كند و مأمن و امنيت خاطري برايت باشد.

بله! روايت امروز گزارش ما داستان غم انگيز زندگي بانويي است كه چند سالي با بيماري پسر خرد سالش و مخارج سنگين آن دست و پنجه نرم مي‌كند و هر روز فشار طاقت فرساي زندگي او را ناتوان تر مي‌كند.

به خانه كوچك و اجاره‌اي او در محله‌اي در منطقه 17 تهران مي‌روم. وارد اتاق كه مي‌شوم، اولين تصويري كه نظرم را به خود جلب مي‌كند، چهره كودك معصومي است كه در يك بيماري ناعلاج دست و پا مي‌زند و مادري كه با چهره‌اي مغموم، منتظر صحبت و درد دل كردن است.

خانم «ش، م» بانوي رنج كشيده اين گفت‌وگو اظهار مي‌دارد: اهل گرگان هستم. پدري 80 ساله دارم كه از ابتدا كارگري، دست فروشي و باربري مي‌كرد و وضعيت مالي خوبي نداشت. سال 80 ازدواج كردم. در آن زمان همسرم به دليل معاونت در قتل در زندان بسر مي‌برد.

يازده سال حبس داشت و هنگام ازدواج‌ مان حدود يكسال از زنداني‌اش باقي مانده بود.همسرم در زندان لوله كشي ياد گرفته بود، مدتي بنايي كرد و بعد به اميد زندگي و كار بهتر به تهران آمديم.

بعد از ازدواج، زماني كه همسرم يك سال از زندانش باقي مانده بود ديگر به زندان نرفت و وقتي دخترم به دنيا آمد، باز به دليل اينكه سند خانه را براي او گرو گذاشته بوديم، مجدد به زندان رفت و بعد از مدتي آزادي مشروط خورد.

دو دختر 15 و 10 ساله و يك پسر پنج ساله به نام امير محمد دارم.همسرم پنج سال پيش با يك زن آشنا شده و ازدواج كرد و من هم از او طلاق گرفتم.

اكنون حدود 3 سال از هم جدا شديم؛ يعني دو سال از هم جدا زندگي كرديم و در نهايت يك سالي است كه طلاق گرفتم.من براي تأمين هزينه زندگيم كارهاي نظافت خانه مردم را انجام مي‌دهم.

روزهاي سختي را گذراندم. از همان ابتداي زندگي مستأجر بودم. البته از تيرماه سال گذشته تحت پوشش كميته امداد قرار دارم.

بيماري «هيد روسفالي» گريبان گير امير محمد

*روايت بيماري مهلك امير محمد

زماني كه بار دار شدم پزشكان اول گفتند "بچه سالم است تا اينكه در هفت ماهگي بار داري‌ام گفتند بچه مشكل دارد و سرش از حد معمول بزرگ تر است." بيماري پسرم «هيدروسفالي» نام دارد.

جمجمه سرش خود به خود آب توليد مي‌كند و پزشكان پشت گوشش شيلنگي گذاشته‌اند و آب سرش از اين طريق تخليه شده و به داخل معده‌اش مي‌رود و از آنجا با ادرار دفع مي‌شود.

13970612000613_Test_PhotoL.jpg

در كنار اين بيماري، كمر امير محمد نيز از همان ابتداي تولد  شكافت خورده و باز بود و  پاهاي او نيز  فلج است. تنها بيست و پنج روز از تولدش مي‌گذشت كه پزشكان كمرش را عمل كردند و از كمرش آب و ترشح بيرون مي‌آمد. دكتر گفت" اين بچه زنده نمي‌ماند. در بيمارستان مفيد بستري بود و سرش روز به روز بزرگتر مي‌شد و در اين مدت پنج بار جراحي  شد.

فارس: هزينه‌هاي درمان امير محمد را چطور فراهم كرديد؟

همسرم آن زمان موتورش را فروخت و هرچه داشتيم هزينه درمان كرديم. هزينه اين دستگاه كه در سرش قرار دارد و آب سرش را به معده‌اش منتقل مي‌كند يك ميليون و هفتصد هزار تومان شد. توانايي اجابت مزاج ندارد و بايد هميشه پوشك باشد و عصب پايش نيز قطع شده است.

هزينه درمان او بالاست؛ چون بايد كار درماني و گفتار درماني شود تا  به دليل كم تحركي كليه‌هايش از بين نرود اما هزينه اين كارها بالاست و نمي‌توانم آن را تأمين كنم. البته چند جلسه او را به بيمارستان مفيد بردم اما رفت و آمد به آنجا خيلي سخت است.

13970612000619_Test_PhotoL.jpg

دختر بزرگم امسال به كلاس نهم و دختر ديگرم  به كلاس چهارم ‌مي‌رود اما دختر بزرگم دچار افت تحصيلي شده است؛ چراكه  مجبور است هروقت سركار مي‌روم پسرم را  نگهداري كند. هفته‌اي دو تا سه روز در منازل مردم كار مي‌كنم و ماهي 400 تا 500 هزار تومان درآمد دارم.البته با  يارانه و مستمري كميته امداد در كل، يك ميليون تومان درآمد دارم. 

از او مي‌خواهم از اوضاع زندگي و سختي روزگار برايم بگويد كه اندكي مكث كرده، سرش را پايين مي‌اندازد و ادامه مي‌دهد: زندگي كه خوب نمي‌گذرد! براي نمونه الان ميوه خيلي گران است مجبور هستم ميوه‌هاي نامرغوب كه كسي نمي‌خرد را بخرم. مخارج زندگي خيلي زياد است و هميشه نگران گذران زندگي هستم.

حالا گريه امانش نمي‌دهد و انگار غم بزرگي در سينه دارد و مي‌افزايد: براي خريد يك جامدادي كه دخترم انتخاب كرده بود مجبور شدم چند ماه صبر كنم تا توانستم آن را بخرم. لباسي كه بچه‌ها مي خواهند را نمي‌توانم بخرم اما باز هم آنها بسيار قانع هستند.

به گوشه اتاق نگاه خيره كننده‌اي كرده و ادامه مي‌دهد: فرزند كوچكم هميشه مي‌گويد "آرزو دارم داداشي خوب شود و يك خانه از خودمان داشته باشيم."

13970612000666_Test_PhotoL.jpg

اينجاي مصاحبه كه مي‌رسيم، گوشي همراهش زنگ مي‌خورد و آن طرف مكالمه، خانمي است كه در حال قرار گذاشتن براي نظافت كردن خانه اش‌است.

*ماهانه 600 هزار تومان اجاره خانه مي‌دهم

تلفنش كه قطع مي‌شود،اضافه مي‌كند: ماهانه 600 هزار تومان اجاره خانه مي‌دهم؛ البته 15 ميليون تومان نيز پول پيش داده‌ام. دو نفر هم حاميان فرزندانم هستند و ماهانه  صد هزار تومان مي‌دهند.

 كميته امداد 10 ميليون تومان وام داده است و قرار است 5 ميليون تومان وام ديگر بدهد.وقتي مي‌خواستم خانه اجاره كنم كسي به من خانه نمي‌داد و مي‌گفتند "به دليل اينكه يك زن تنها هستي نمي توانيم به تو خانه بدهيم."

هزينه هر جلسه كار درماني پسرم 45 هزار تومان است و دكتر گفته بايد او هميشه كار درماني كند، اما نمي‌توانم هزينه آن را تأمين كنم. مشكل ديگرم در باره خانه است.اگر پول داشته باشم و بتوانم پول پيش خانه بيشتري بدهم ‌يا خانه‌اي را رهن كنم، خيلي خوب مي‌شود.

از شيوا دختر بزرگ خانواده كه 15 ساله دارد و امسال به پايه نهم مي‌رود، مي‌خواهم از زندگي و آرزوهاي خود بگويد كه  نگاه سنگين و حزن آلودي  به برادر بيمارش مي‌كند و يادآور مي‌شود: آرزويم  اين است كه  «اميرمحمد» خوب شود و من نيز يك رايانه داشته باشم.  

مادر به ميان حرفش مي‌آيد و پاسخ مي‌دهد: چند وقت ديگر مراسم شيريني خوران  پسر خواهرم است و شيوا دو ماه است مي‌گويد "مامان برايم لباس بخر" اما نمي‌توانم اين كار را انجام دهم. دخترانم  مي‌گويند "چرا ما هميشه در خانه هستيم و هيچ جا نمي‌رويم؟!

 سه سال است در خانه مردم كار مي‌كنم و در اثر سختي كمر درد و پادرد گرفته‌ام.يك بار از روي چهارپايه افتادم و تا چند روز نمي‌توانستم راه بروم، يك روز هم با جرم گير نظافت مي‌كردم كه در اثر استنشاق آن، در حال خفه شدن بودم و ريه‌هايم آسيب ديد.

كيميا دختر كوچك خانواده كه امسال به كلاس چهارم مي‌رود در حالي كه خنده مليحي مي‌كند: از آرزوهايش كه خريد يك تبلت است مي‌گويد. 

حالا به پايان مصاحبه مي‌رسم و اين خانواده دردمند را با همه مشكلات و آرزوهايشان كه در برابر آرزوي بسياري از انسانها بسيار كوچك است، به خدا مي‌سپارم.

به گزارش فارس، هموطنان نيكوكار و نوع دوست مي‌توانند كمك‌هاي نقدي خود را از اين لينك پرداخت كرده(اينجا)  يا از طريق سامانه مشاركت‌هاي مردمي كميته امداد استان تهران به شماره تلفن ثابت  ۷۳۵۵ واريز كنند.

انتهاي پيام/

تعداد بازدید : 31
نویسنده : معصومه رحمانی
تاریخ انتشار : 97/06/18