| Wednesday, October 17, 2018 - چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷
منوی اصلی
آمار وبسایت
بازدید امروز : 2128
بازدید دیروز : 2239
کل بازدید ها : 3017400
آدرس شما : 54.224.118.247

گلبهار زني از تبار باران/ صاحب خانه گوني برنج را به جاي اجاره برد

گلبهار زني از تبار باران/ صاحب خانه گوني برنج را به جاي اجاره برد

بانوي كارآفرين سال ۷۷ براي اولين بار در حرم امام رضا (ع) دخيل مي‌بندد تا توانايي نگهداري بچه‌هايش را از امام رئوف بگيرد.

طبق قرار قبلي و آدرسي كه در ذهنم مرور مي‌كنم به مقصد مورد نظر مي‌رسم. طبقه زيرين يك ساختمان چند طبقه جايي است براي شنيدن تلخ و شيرين‌هاي زندگي يك زن و مادري موفق و مقاوم كه ترس برايش معنايي نداشته است و حالا از زندگي اش لذت مي‌برد.

به گزارش سايت خبري كميته امداد،گلبهار رحمان نيا ۴۶ ساله متولد رودبار استان گيلان داستان زندگي پر فراز و نشيب زندگي خود را اينگونه آغاز مي‌كند و مي‌گويد: سال ۱۳۶۸ و زماني كه ۱۵ ساله بودم ازدواج كردم و به تهران آمدم. بعد از پنج ماه و در حالي كه باردار بودم متوجه شدم شوهرم اعتياد دارد.

وي ادامه مي‌دهد: بعد از تولد پسرم و شيريني حضورش در زندگي ام، با تمام بداخلاقي‌ها و نداري‌هاي شوهرم كنار آمدم و تمام تلاشم را كردم تا بتوانم شوهرم را از دام اعتياد نجات بدهم، اما تلاش‌هايم راه به جاي نبرد كه بعد از ۹ سال و در حالي كه پزشكان گفته بودند ديگر باردار نمي‌شوم، خداوند يك دختر هم به ما هديه داد.

اين مادر فداكار اضافه مي كند: بعد از هفت ماه از تولد دخترم و در حالي كه از شوهرم نااميد شده بودم، براي اولين بار به زيارت حرم امام رضا (ع) رفتم و از امام رئوف خواستم تا علاوه بر توانايي نگهداري از بچه‌هايم، بتوانم كاري را پيدا كنم و امورات زندگي خود و دو فرزندم را بگذرانم.

خانم رحمان نيا با بيان اينكه سه روز بعد از برگشتن از حرم امام رضا(ع) موفق به پيدا كردن كار شده است، مي‌گويد: از طريق آگهي يكي از روزنامه‌ها با خدمات منزل و پرستاري از بچه، كارم را شروع كردم كه ۹ سال در دوشيفت از ۸ صبح تا ۱۱ شب پرستار يك بچه و يك سالمند در خانه‌هاي شمال شهر بودم و از ۱۱ شب تا يك بامداد به كارهاي منزل و بچه‌هايم مي‌رسيدم و اينگونه چرخ زندگي خود و دو فرزندم را مي‌چرخاندم.

اين مادر فداكار اضافه مي‌كند: هر روز كه مي‌گذشت شاهد بزرگ شدن دو فرزندم بودم و ادامه اين كار ممكن بود باعث شود بچه‌هايم را از دست بدهم. يكي از روزها كه دخترم را به مدرسه برده بودم تا بعد ازآن سركار بروم، با مادر يكي از همكلاسي‌هاي دخترم آشنا شدم كه كارش خياطي بود و اين آشنايي مسير زندگي مرا عوض كرد.

 وي به اشاره به اينكه بعد از ديدار با مادر همكلاسي دخترم تصميم گرفتم از نزديك كار او را ببينم، اضافه مي‌كند: بعد از ديدن كارهاي خياطي آن مادر در حالي كه از خياطي چيزي نمي‌دانستم، با دستان خالي كار را با يك چرخ خياطي و سپس با سه چرخ شروع كردم كه طي يك ماه كار با چرخ را ياد گرفتم و كم كم شروع به خياطي كردم.

خانم رحمان نيا مي‌گويد: اولين سفارش كار خياطي را از يك آقايي به نام آقاي مقدم در بازار تهران گرفتيم كه همان باعث پيشرفت كارمان شد و بعد از آن، به توصيه يكي از دوستانم براي دريافت وام اشتغال به كميته امداد منطقه ۱۳ مراجعه كردم اما موفق به دريافت آن نشدم؛ دست از تلاش برنداشتم و بعد از چهار سال براي بار دوم به كميته امداد مراجعه كردم و با دريافت ۱۰ ميليون تومان وام بانكي كارم را ادامه دادم.

اين بانوي موفق با شور و هيجان خاصي ادامه مي‌دهد: بعد از دو سال از دريافت وام اول دوباره به كميته امداد منطقه ۱۳ مراجعه كردم كه با درخواستم براي ۳۰ ميليون تومان وام اشتغال زايي موافقت شد.

خانم رحمان نيا با بيان اينكه بعد از دريافت آن وام، كارم را توسعه دادم و وسايل مورد نياز را خريداري و با دادن آگهي در روزنامه اقدام به جذب نيرو كردم، مي گويد: هم اكنون ۱۶ زن و يك مرد از طريق كار در كارگاه خياطي او امرار  معاش مي‌كنند.

 وي تاكيد مي‌كند: هيچ وقت براي شروع دير نيست و اگر با چشمان باز انتخاب كنيم، ترسي براي ادامه راه وجود ندارد.

اين بانوي كار آفرين با اشاره به اينكه هر كار سختي‌هاي خاص خود را دارد و در ابتدا با مشكلات زيادي روبه رو مي‌شود، مي‌گويد: تلاش‌ها و ايستادگي‌ها در برابر مشكلات نتيجه شيريني دارد و باعث مي‌شود از زندگي نهايت لذت را ببريم.

 خانم رحمان نيا به گوشه اي از سختي‌ها و مشكلات زندگي خود اشاره مي‌كند و ادامه مي‌دهد: يادم نمي‌رود زماني برادرم، يك گوني برنج برايمان ارسال كرده بود كه صاحب خانه آن را به جاي اجاره از ما گرفت و برد؛ يا يك بار ديگر تلويزيون را به جاي اجاره برداشت، اما شوهرم توانايي حمايت از ما را نداشت و بعد از ۲۲ سال زندگي سخت و طاقت فرسا و علي رغم ميل باطني‌ام در نهايت از او جدا شدم.

مادر فداكار گفتگوي ما، از پسر ۲۹ ساله‌اش كه در نمايشگاه اتومبيل كار مي‌كند و دختر ۱۹ ساله اش كه در حال حاضر دانشجو است بسيار راضي و آنها را دو فرشته مي‌خواند كه گرد او مي‌چرخند و آرزو دارد موفقيت‌هاي آنها را شاهد باشد و هر دو را به سر و سامان برساند.

از خانم رحمان نيا درباره درآمدش مي‌پرسم، مي‌خندد و ادامه مي‌دهد: كار اصلي كارگاه خياطي ما دوختن مانتو و شلوار است؛ كارهاي ديگر از جمله لباس مردانه، بچگانه، تاپ، تي شرت و در كل هر محصولي كه مورد نياز بازار باشد را توليد مي‌كنيم. با وجود شرايط بد اقتصادي و گراني مواد اوليه هر ماه به طور خالص و بدون در نظر گرفتن سفارشات جانبي ۱۰ ميليون تومان درآمد دارم كه اين مبلغ بدون احتساب حقوق كارگران است.

اين كار آفرين موفق تاكيد مي‌كند: حقوق كارگران را هفتگي و حتي روزانه حساب مي‌كنم و اعتقاد و ايمان قلبيم اين است اگر زمان بگذرد و حقوق آن‌ها پرداخت نشود، مشكلاتي برايم پيش مي‌آيد و باعث سنگيني زندگي‌ام مي‌شود.

وي از مسئولان كميته امداد تقاضا دارد كه براي توليدات و محصولات مددجويان بازاريابي و غرفه‌هاي بيشتري در متروي تهران اختصاص بدهند و حمايتشان را از زنان سرپرست خانوار بيشتر كنند.

براي خانم رحمان نيا كه خود حامي يك دختر يتيم است و در كارهاي خير از جمله تهيه جهيزيه نوعروس، سيسموني نوزاد و كمك‌هاي موردي مشاركت دارد و همچينين براي همه زنان سرزمينمان كه مردانه و با توكل بر خدا و   توانايي هاي خود چرخ زندگي‌شان را مي‌چرخانند آرزوي موفقيت و سربلندي روز افزون داريم.

انتهاي پيام/

تعداد بازدید : 66
نویسنده : معصومه رحمانی
تاریخ انتشار : 97/06/18